تبليغاتX
:: بعضی وقتها ، بعضی چيزها ::
PictoFX Template Design Workshop
لطفا چند لحظه صبر کنید ...
 
 

من کوشی کوچکي را مي شناسم که در اقيانوسي مسکن دارد و دلش در يک ني لبک چوبين مي نوازد band.gif آرام،آرام ....................................................................کوشی عزیز دلم.....که شب از يک بوسه .......................و سحرگاه از يک بوسه به دنيا مي آيد.............کوشی ...عزیز دلم....كاش ميشد بر جدايي خشم كرد شاخه هاي نسترن را با تواضع پخش كرد
كاش ميشد خانه اي از مهر ساخت مهرباني را در آن سرمشق كرد روي دلهايي حقيقي نقش كرد ......به تو که فکر میکنم یادم به ....این می افته زندگی شاید.....یه عزیییییییزم تو باشه...

زندگی شایدکوشیست که از پیش میدان میماند....... بر می گردد...یا عبور گیج رهگذری......که ...نمیدانست او منتظرش هست...اما  صبر میکنم....چشمه به چشمه می جوشم رختمو می پوشم تو اگه باشی ابرم و بارونم

psycho_tatubirthday.gif king.gif

این هدیه تولدته:

 
پلک اگر فرو بندم جهان در ظلمت فرو خواهد رفت
  چیک چیک چیک چیک چیک...کوشی؟ کپل عزیز/؟؟کپل جانم؟چرا باید کفشهایمان را به قیمت پاهایمان بخریم  و چرا باید برای یک گذران سالم و ساده ی خود را در بحرانهای دروغ و دزدی دیوانه کنیم . چرا باید زیبایی های زندگی را فقط در دوران تنها بودن تجربه کنیم  در مقایسه با ان ظلمات سنگین و عظیم ((نبودن))بودن نعمتی است که با هر کیفییتی شیرین  و  جذاب است..ولی کسی میشناسم که نبودن را با درک بودن طلب میکندکوشی عزیز فکر میکردم به انگشتان پرنبض معشوقی...آره شاملو بود که میگفت زندگی سخت ساده هست...تنها هيچ است و تنهايی و همه‌چيز

آخ
که این اميد،
         چه سرسخت و شکننده و شکیباست. گفتم شکیبا ..دلم واسش تنگ شد....کوشی دوم به تو امید دارم..اول به خدا سوم....میدوونی.....هزارم به آینه که می شكنه هزار تیكه می شه / اما باز تو هر تیكش عكس منه .بارون ...بارون....بارون...بازم بارون ...عشق بازی عاشق اصلی {خدا} به معشوق اصلیش{آدما}......هنوز نگفته دارم....ژرم از نگفتن......ساعت ۰۰:۵۵  دوشنبه/نمیدونم چندم اسفند ۸۶


پرم از دوس داشتن..پر.. خب چی کار کنم؟ مگه دسته خودمه...تازشم ......کوشی که الآن خوابش برده...{بدجنس}..psycho_tatu

 
چند اصطلاح معروف
 

Don't cry to me

در برابر من گریه نکن!

If you loved me

اگر مرا دوست داشتی...

You would be here with me

خواستار بودن در کنارم بودی!

You want me

تو خواهان من هستی!

Come find me

بیا مرا پیدا کن!

Make up your mind

تصمیمت را بگیر!

Should have let you fall

باید بگذارم ویران شوی!

Lose it all

و همه چیزرا از دست بدهی!

So maybe you can remember yourself

تا شاید خودت را بیاد آوری!

Can't keep believing we're only deceiving ourselves

 

تو نمی توانی ایمانت را حفظ کنی!ما فقط خودمان را فریب می دهیم!

 

And I'm sick of the lie

و من به سبب افتادن بیمارم!

And you're too late

و تو خیلی دیر کرده ای!

Don't cry to me

در برابر من گریه نکن!

If you loved me

اگر مرا دوست داشتی...

You would be here with me

خواستار بودن در کنارم بودی!

You want me

تو خواهان من هستی!

Come find me

بیا مرا پیدا کن!

Make up your mind

تصمیمت را بگیر!

Couldn't take the blame

نمی توانم گناه را ببرم!

Sick with shame

بیمارم همراه شرمساری!

Must be exhausting to lose your own game

باید تمام کننده باشم تا بازی تو را ببازم!
 
goodbye my lover
  Did i disapoint you or let you down?

تو رو نا امید کردم یا تو را پایین آوردم؟

should i be feeling sorry or let judgest frown?

باید احساس جرم کنم یا منتظر اخم قاضی باشم؟

cause i saw the end befor we`d begun

زیرا من پیش از آغاز پایان کار را میدیدم

yes, I saw you blind and i knew i had won

من تو را کور میدیدم و می دانستم پیروز می شوم

so I took what`s mine by eternal right

پس من آنچه حق مسلمم بود را گرفتم

Took your soul out into the night

روحت را به تاریکی شب بردم

it maybe over but it won`t stop there

شاید تمام شده باشد اما آن نجا نخواهم ایستاد

I`m here for you if you`d only care

اگر کمی دقت کنی مرا اینجا میبینی که برای تو آمده ام

touch my heart touch my soul

you change my life and all my goals

تو همهء هدف ها و زندگی مرا عوض کردی

and love is blind but then i knew it

و عشق کور است ولی من بعدها این را فهمیدم

my heart was blinded by you

قلبم بوسیلهء تو کور شده بود

I`ve kissed your lips and held your head

من لبهایت را بوسیدم و در آغوشت کشیدم

I sharded your dreams and sharded your bed

من رویاها و حتی تخت خوابت را شریک شدم

i know you well , I know your smell

تو را خوب می شناسم .بویت را تشخیص میدهم

I`ve been addicted to you

من به تو معتاد شده ام

goodbye my lover goodbye my friend

you have been the one

you have been the one for me....................................

singer: james blunt

مترجم: سیاوش

 
 

ویای راه خود باش ..انسان شدن..در وجود هر کس راز بزرگی هست....داشتم به این فکر میکردم...خدا چه حسی داره وقتی از راز هایی خبر داره که هیچ کس نمیدونه....آره ..هیچ کس...چرا....کوشی...تو بگو..نه اصلا" هرکی میتونه بگه/....تا حالا شده ديگه قدرت فرياد زدنم نداشته باشی؟<؟<...

...پیش از آنکه تنهایی خود پناه برم از دیگران شکوه میکنم..فریائ میکشم ترکم گفتند...اصلا" نبودند..نیامدند که.... ...چرا از خود نمیپرسم که آیا کسی را دارم که اندیشه ام را ؟؟؟احساسم را؟.....با او قسمت کنم...چشم از دنيا ببندی و آرزوی مرگ کنی ......آخرش اینه؟.....نه باید امید وار باشم.!.و به خود وفادار.؟!؟!شاید هم راهی سخت تر اختیار کنم.!برآنم که دگر بار به /////.........نمیدانم....وای اگر رویای درونم نبود؟>..اگه مغزم هم محدود به زمان بود ؟؟/اي ياران به فريادم رسيد ور نه مرگ امشب به فريادم رسد.........سر به که دشت زدن را حالا میدرکم..... اندرين زندان من امشب دست خواهم شستن از اين زندگي

{رشتمون یه جوری هس که استادامون حرفی ...نصیحتی..! هیچی .مثل ماشین حساب میمونن..ولی یکیشون هس که من به خاطر شنیدن ...یه جمله که روز اول کلاسش و روز آخر کلاسش مینویسه ..........}

روز اول: امروز اولین روز از باقی زندگیتون هست

روز آخر: عاقبت خاک گل کوزگران خواهی شد
نتیجه اینکه می توان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب حاصلی پیوسته یکسان داشت می توان با هر فشار هرزه ی دستی بی سبب فریاد کرد و گفت :

آه من بسیار خوشبختم

toliko san i ja imala..samo se ne sican jel to sve bilo prije 2 il proslu godinu.. hmm ma nije ni vazno.

احمد

پاییز ۸۶

 
خستگی
 

 باز مثل هر هفته یه تیکه کاغذ دستم گرفتم که یه مطلب واسه وبلاگ بنویسم هر چی فکر کردم چیزی به ذهنم نمی امد .....یعنی راستش رو بخواید بود اما جز تکرار گذشته حرف جدیدی نداشتم ... خودم هم نمی دونم چرا اینجوری شدم آخه من عادت دارم از اتفاقاتی که واسم رخ می ده برای نوشتن کمک می گیرم اما الان یک ساله که اتفاقی که روحیم رو عوض کنه پیش نیومده واسهء همین محکوم به تکرار خودم و خاطراتم شدم . تکرار خاطرات روزهایی که از انها جز سایه های مبهم جیز دیگری برام باقی نمونده یعنی سعی کردم اینجوری باشه....... بگذریم .....شنیدم احمد (هم وبلاگیم) تصمیم به تاسیس وبلاگ کوشی2 گرفته و همکار هم نیاز داره اگر کسی به این کار علاقه داره تو همین پست اعلام کنه منم با کمال میل جای خودم رو به ایشون می دم فکر کنم همین وبلاگ هم واسه کارشون مناسب باشه منم یه مدت استراحت کنم بد نیست شاید یه روز یه جای دیگه شروع کردم......البته اینو بگم مطمئن باشید هیچ کدوم از دوستان رو فراموش نمی کنم و به همهء عزیزان سر خواهم زد از همتون واسهء اینکه نوشته های من رو توی این یک سال نیم گذشته تحمل می کردید ممنونم هر جا هستید شاد و پیروز باشید .............

  ((گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم))

سیاوش

 
 

دوست دارم بشم يه مرده ! مثل يه مرده نه احساس داشته باشم نه درد !  نه نور بخوام نه تاريكي ! نه حسي داشته باشم نه حركتي ...اون شب بعد از سریال اغماء واسه اولین بار حس کردم ...وقتی تو قبرم اولین سوسک.....یا سمور...یا...مارمولک.....وای خدای من....جرأت  میخواد....جیگر میخواد...وجود میخواد..دوست دارم برم زير خاك ، بوي خاكو با تموم وجودم تا ابد حس كنم ...

دوست دارم صورتمو روي بالشت خيس هر شبم اونقدر فشار بدم كه ...خودم باشم و خودم....ولی احمد ..تو هیچوقت .....من چی ها؟ چی/.....چرا نمي تونم ؟!خدايا چرا دستام ميلرزه ؟؟؟؟لعنت به اين زندگي !لعنت به من که در خیابانی بلند که درختان بلند ، بلندتر از افکار من

در بلندای خیابان

سر به شانه یکدیگر گذاشته

دست در جیب ، سر به هوا

اشک ، جاری

در فکر حرفهایش بودم

می رفتم بدون آنکه بخواهم بروم

از پشت پرده اشکها دیدم ..

. . .

قاصدکی آمد

در خیالم گفتم

گاه یک قاصدک به تو دل می بندد

و گاه تو به قاصدکی

گاه در کنار هم می شوید ما

گاه در کنار همدیگر می شویم ما

گاه بدون هم می شویم احمد تنها ....و این لحظه بارون به من حسودی میکند...چرا گه من ازو خیس ترم....

 

کوشی

 

احمد

 

 

 
عنوان ندارد
 

دیوارها داشتن روی سرش خراب میشدید ؛خانه خیلی قدیمی شده بود؛شروع به قدم زدن توی حیاط کرد؛ به آسمان نگاه کرد ابری بود...... کنار حوض نشست هرچقدر سعی میکرد نمی توانست افکارش رو متمرکز کند..... باران شروع به باریدن کرد پالتوی سبزش را دور خودش پیچید ماهی ها از درون حوض بیرون می پریدند تا از حباب باران ببلعند او به سمت زیر زمین رفت در حالی که در جوبی قهوه ای رنگ زیر زمین را باز می کرد زیر لب گفت: انگار باران برای من می بارد حتی درختها هم به خاطر من جوانه زده اند اما من نمیدانم برای چه زنده ام....

                                                                                                                                      سیاوش

 
پاییز
 

خدا آفریدگار بود...چگونه میتوانست نیافریند ...داشتم به خودم (=-=-)...نه ....با خودم میفکریدم که بدی ها خیلی خوبن که همه میبینن.؟//؟.//./......ولی بیچاره خوبی ها که همواره نگرانند کسی آن ها را بفهمد....و اگر فهمیددندش( این فعل از قواعد کوشی هس) .هه ...بی چاره چه زود فراموش میشه...بعدش ...هیچی..الآن پام خواب رفته ...مهمونم داریم ...میرم ..میام!

اومدم با یه لیوان زیتون...و یه کم خاطره....دلم یه کم زیاد پاییز میخواد.....پائیز هم باشه کارم میشه یکی یه روز تو آینه به من گفت: احمد!..کسایی که پاییز(پائیز) میخوان ....اونایی اند که هم نیمکت میخوان...هم ابر ...هم بارون.... هم برگ رو زمین ...هم سرو بلند....هم تنهایی.. ...هم یه لیوان قهوه داغ...هم یه نخ سیگار..دوس دارم تو بخونی اینارو...کلی حرف دارم....کلی حرف داشتم....ولی به قول شریعتی :حرفهایی هایی است برای نگفتن..و سر مایه هرکسی به اندازه همان حرف هایی است که برای نگفتن دارد.....وای چه سرمایه ایی ..دوستتون دارم .....

احمد..  psycho_tatu 

kooshi in berline

 
ضرب المثل
  The More I Study

The More I Know

The More I Know

The More I Forget

The More I Forget

The Less I Know

So Why Study

 
powered by : Blogfa , free persian blog service.

kooshi

pictofxt

احمد و سیاوش

http://kooshi.blogfa.com

بعضی وقتها ، بعضی چيزها

وقتی به خاطراتم تو زندگی نگاه می کنم یه حسی می خواهد بکشتم
خاطره کلمه ایست زیبا با مفهومی زیبا اما چرا برای بعضی از ادمها خیلی درد ناک
شاید از سر زیبایی زیاد دردناک به نظر می اید
ای ایینه به من بگو کیستم از کجایم به کجا خواهم رفت اگر روزی اورا دیدی سلام مرابه کوشی برسان
شاید کوشی نباله روی خاطراتم باشد
می گویند دوست داشتن زیبا هس.....ٍٍٍِِِِِِِِِکوشی،اون بارون مدتها پیش بارید ...........ولی تو که اومدی ...بند اومد
چي كار كنم ادما خيلي بي معرفت شدن گذشته هاشون راحت فراموش مي كنن يه هو نگاه كه به دور ورت ميكني مي بيني كه ديگه نيستن
رفتن دور شدن..........رفتن به این رحتی هس ...............از سر گرفتن اون بارون....از اینم راحت تر....راستی کوشی تولــــــــــد تو ، تولد همه خوبيهاست
تولد تو ، آغازيست برای يه دنيا مهــربانی
تولـــــد گذشت ، تولد مهربانی
تولد فداکاری ، تولد همه پاکيهــا
تولـــد احساس ، تولد دوست داشتن
تولد خوشبختی ها ، تولد امیـــد
تولد آرامش ، تولد يک فرشــته
تولد يک زيبايی ، تولد يک بـهــــــــار
تولد زلالی دريا ، تولد عشــــق
تولد يک انسان به تمام معنا واقعی
تولد تمام روزهای قشنگ زندگـــــي
تمام واژه ها برای توصيف خوبی های تو حقيرند
و هنــوز جمله ای که بشه تورو باهاش وصف کرد متولد نشده
تولدت مبارک البته جلو جلو
This template designed by PictoFX Template Design Workshop (TDW), you can download more free templates for your blog at Template Design Workshop. You can find more information about other PictoFX works and projects, and multimedia design at PictoFX. And if you are interested in Adobe Flash and other Adobe products see Flashmate. طراحي چند رسانه اي و سي دي كاتالوگهاي چند رسانه اي و طراحي وب سايت و برنامه نويسي وب و قالبهاي رايگان وبلاگ دانلود also, you can view and test the last template (skin) at Free Persian Blog Templates. TDW

pictofxt

blog id : TBF_001 template name : Pink Bear