|
من کوشی کوچکي را مي شناسم که در اقيانوسي مسکن دارد و دلش در يک ني لبک چوبين مي نوازد زندگی شایدکوشیست که از پیش میدان میماند....... بر می گردد...یا عبور گیج رهگذری......که ...نمیدانست او منتظرش هست...اما صبر میکنم....چشمه به چشمه می جوشم رختمو می پوشم تو اگه باشی ابرم و بارونم
psycho_tatu این هدیه تولدته:
چیک چیک چیک چیک چیک...کوشی؟ کپل عزیز/؟؟کپل جانم؟/چرا باید کفشهایمان را به قیمت پاهایمان بخریم و چرا باید برای یک گذران سالم و ساده ی خود را در بحرانهای دروغ و دزدی دیوانه کنیم . چرا باید زیبایی های زندگی را فقط در دوران تنها بودن تجربه کنیم در مقایسه با ان ظلمات سنگین و عظیم ((نبودن))بودن نعمتی است که با هر کیفییتی شیرین و جذاب است..ولی کسی میشناسم که نبودن را با درک بودن طلب میکندکوشی عزیز فکر میکردم به انگشتان پرنبض معشوقی...آره شاملو بود که میگفت زندگی سخت ساده هست...تنها هيچ است و تنهايی و همهچيز
آخ Don't cry to me در برابر من گریه نکن! If you loved me اگر مرا دوست داشتی... You would be here with me خواستار بودن در کنارم بودی! You want me تو خواهان من هستی! Come find me بیا مرا پیدا کن! Make up your mind تصمیمت را بگیر! Should have let you fall باید بگذارم ویران شوی! Lose it all و همه چیزرا از دست بدهی! So maybe you can remember yourself تا شاید خودت را بیاد آوری! Can't keep believing we're only deceiving ourselves تو نمی توانی ایمانت را حفظ کنی!ما فقط خودمان را فریب می دهیم! And I'm sick of the lie و من به سبب افتادن بیمارم! And you're too late و تو خیلی دیر کرده ای! Don't cry to me در برابر من گریه نکن! If you loved me اگر مرا دوست داشتی... You would be here with me خواستار بودن در کنارم بودی! You want me تو خواهان من هستی! Come find me بیا مرا پیدا کن! Make up your mind تصمیمت را بگیر! Couldn't take the blame نمی توانم گناه را ببرم! Sick with shame بیمارم همراه شرمساری! Must be exhausting to lose your own game
Did i disapoint you or let you down?
تو رو نا امید کردم یا تو را پایین آوردم؟ should i be feeling sorry or let judgest frown? باید احساس جرم کنم یا منتظر اخم قاضی باشم؟ cause i saw the end befor we`d begun زیرا من پیش از آغاز پایان کار را میدیدم yes, I saw you blind and i knew i had won من تو را کور میدیدم و می دانستم پیروز می شوم so I took what`s mine by eternal right پس من آنچه حق مسلمم بود را گرفتم Took your soul out into the night روحت را به تاریکی شب بردم it maybe over but it won`t stop there شاید تمام شده باشد اما آن نجا نخواهم ایستاد I`m here for you if you`d only care اگر کمی دقت کنی مرا اینجا میبینی که برای تو آمده ام touch my heart touch my soul you change my life and all my goals تو همهء هدف ها و زندگی مرا عوض کردی and love is blind but then i knew it و عشق کور است ولی من بعدها این را فهمیدم my heart was blinded by you قلبم بوسیلهء تو کور شده بود I`ve kissed your lips and held your head من لبهایت را بوسیدم و در آغوشت کشیدم I sharded your dreams and sharded your bed من رویاها و حتی تخت خوابت را شریک شدم i know you well , I know your smell تو را خوب می شناسم .بویت را تشخیص میدهم I`ve been addicted to you من به تو معتاد شده ام goodbye my lover goodbye my friend you have been the one you have been the one for me.................................... singer: james blunt مترجم: سیاوش ویای راه خود باش ..انسان شدن..در وجود هر کس راز بزرگی هست....داشتم به این فکر میکردم...خدا چه حسی داره وقتی از راز هایی خبر داره که هیچ کس نمیدونه....آره ..هیچ کس...چرا....کوشی...تو بگو..نه اصلا" هرکی میتونه بگه/....تا حالا شده ديگه قدرت فرياد زدنم نداشته باشی؟<؟<... ...پیش از آنکه تنهایی خود پناه برم از دیگران شکوه میکنم..فریائ میکشم ترکم گفتند...اصلا" نبودند..نیامدند که.... ...چرا از خود نمیپرسم که آیا کسی را دارم که اندیشه ام را ؟؟؟احساسم را؟.....با او قسمت کنم...چشم از دنيا ببندی و آرزوی مرگ کنی ......آخرش اینه؟.....نه باید امید وار باشم.!.و به خود وفادار.؟!؟!شاید هم راهی سخت تر اختیار کنم.!برآنم که دگر بار به /////.........نمیدانم....وای اگر رویای درونم نبود؟>..اگه مغزم هم محدود به زمان بود ؟؟/اي ياران به فريادم رسيد ور نه مرگ امشب به فريادم رسد.........سر به که دشت زدن را حالا میدرکم..... اندرين زندان من امشب دست خواهم شستن از اين زندگي { رشتمون یه جوری هس که استادامون حرفی ...نصیحتی..! هیچی .مثل ماشین حساب میمونن..ولی یکیشون هس که من به خاطر شنیدن ...یه جمله که روز اول کلاسش و روز آخر کلاسش مینویسه ..........}
روز اول : امروز اولین روز از باقی زندگیتون هستروز آخر : عاقبت خاک گل کوزگران خواهی شدنتیجه اینکه می توان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب حاصلی پیوسته یکسان داشت می توان با هر فشار هرزه ی دستی بی سبب فریاد کرد و گفت : آه من بسیار خوشبختم احمد پاییز ۸۶ باز مثل هر هفته یه تیکه کاغذ دستم گرفتم که یه مطلب واسه وبلاگ بنویسم هر چی فکر کردم چیزی به ذهنم نمی امد .....یعنی راستش رو بخواید بود اما جز تکرار گذشته حرف جدیدی نداشتم ... خودم هم نمی دونم چرا اینجوری شدم آخه من عادت دارم از اتفاقاتی که واسم رخ می ده برای نوشتن کمک می گیرم اما الان یک ساله که اتفاقی که روحیم رو عوض کنه پیش نیومده واسهء همین محکوم به تکرار خودم و خاطراتم شدم . تکرار خاطرات روزهایی که از انها جز سایه های مبهم جیز دیگری برام باقی نمونده یعنی سعی کردم اینجوری باشه....... بگذریم .....شنیدم احمد (هم وبلاگیم) تصمیم به تاسیس وبلاگ کوشی2 گرفته و همکار هم نیاز داره اگر کسی به این کار علاقه داره تو همین پست اعلام کنه منم با کمال میل جای خودم رو به ایشون می دم فکر کنم همین وبلاگ هم واسه کارشون مناسب باشه منم یه مدت استراحت کنم بد نیست شاید یه روز یه جای دیگه شروع کردم......البته اینو بگم مطمئن باشید هیچ کدوم از دوستان رو فراموش نمی کنم و به همهء عزیزان سر خواهم زد از همتون واسهء اینکه نوشته های من رو توی این یک سال نیم گذشته تحمل می کردید ممنونم هر جا هستید شاد و پیروز باشید ............. ((گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم)) سیاوش دوست دارم بشم يه مرده ! مثل يه مرده نه احساس داشته باشم نه درد ! نه نور بخوام نه تاريكي ! نه حسي داشته باشم نه حركتي ...اون شب بعد از سریال اغماء واسه اولین بار حس کردم ...وقتی تو قبرم اولین سوسک.....یا سمور...یا...مارمولک.....وای خدای من....جرأت میخواد....جیگر میخواد...وجود میخواد..دوست دارم برم زير خاك ، بوي خاكو با تموم وجودم تا ابد حس كنم ... دوست دارم صورتمو روي بالشت خيس هر شبم اونقدر فشار بدم كه ...خودم باشم و خودم....ولی احمد ..تو هیچوقت .....من چی ها؟ چی/.....چرا نمي تونم ؟!خدايا چرا دستام ميلرزه ؟؟؟؟لعنت به اين زندگي !لعنت به من که در خیابانی بلند که درختان بلند ، بلندتر از افکار مندر بلندای خیابان سر به شانه یکدیگر گذاشته دست در جیب ، سر به هوا اشک ، جاری در فکر حرفهایش بودم می رفتم بدون آنکه بخواهم بروم از پشت پرده اشکها دیدم .. . . . قاصدکی آمد در خیالم گفتم گاه یک قاصدک به تو دل می بندد و گاه تو به قاصدکی گاه در کنار هم می شوید ما گاه در کنار همدیگر می شویم ما گاه بدون هم می شویم احمد تنها ....و این لحظه بارون به من حسودی میکند...چرا گه من ازو خیس ترم....
احمد
دیوارها داشتن روی سرش خراب میشدید ؛خانه خیلی قدیمی شده بود؛شروع به قدم زدن توی حیاط کرد؛ به آسمان نگاه کرد ابری بود...... کنار حوض نشست هرچقدر سعی میکرد نمی توانست افکارش رو متمرکز کند..... باران شروع به باریدن کرد پالتوی سبزش را دور خودش پیچید ماهی ها از درون حوض بیرون می پریدند تا از حباب باران ببلعند او به سمت زیر زمین رفت در حالی که در جوبی قهوه ای رنگ زیر زمین را باز می کرد زیر لب گفت: انگار باران برای من می بارد حتی درختها هم به خاطر من جوانه زده اند اما من نمیدانم برای چه زنده ام.... سیاوش خدا آفریدگار بود...چگونه میتوانست نیافریند ...داشتم به خودم (=-=-)...نه ....با خودم میفکریدم که بدی ها خیلی خوبن که همه میبینن.؟//؟.//./......ولی بیچاره خوبی ها که همواره نگرانند کسی آن ها را بفهمد....و اگر فهمیددندش( این فعل از قواعد کوشی هس) .هه ...بی چاره چه زود فراموش میشه...بعدش ...هیچی..الآن پام خواب رفته ...مهمونم داریم ...میرم ..میام! اومدم با یه لیوان زیتون...و یه کم خاطره....دلم یه کم زیاد پاییز میخواد.....پائیز هم باشه کارم میشه یکی یه روز تو آینه به من گفت: احمد!..کسایی که پاییز(پائیز) میخوان ....اونایی اند که هم نیمکت میخوان...هم ابر ...هم بارون.... هم برگ رو زمین ...هم سرو بلند....هم تنهایی.. ...هم یه لیوان قهوه داغ...هم یه نخ سیگار..دوس دارم تو بخونی اینارو...کلی حرف دارم....کلی حرف داشتم....ولی به قول شریعتی :حرفهایی هایی است برای نگفتن..و سر مایه هرکسی به اندازه همان حرف هایی است که برای نگفتن دارد.....وای چه سرمایه ایی ..دوستتون دارم ..... احمد.. psycho_tatu
The More I Study
The More I Know The More I Know The More I Forget The More I Forget The Less I Know So Why Study |
|
|










